مهمان‌های پر سر و صدایی بودند. از آن ناخوانده‌ها که آدم را به وجد می‌آورند. اولش آنقدر پشت در سر و صدا کردند که بدون شنیدن صدای زنگ، در را به رویشان باز کردم. بعد نمی‌دانم اصلا سلام دادند یا نه، همین‌طور سرشان را انداختند پایین و آمدند توی حیاط اولش ترس برم داشت که نشناخته و ندیده چرا باید این چهار مهمان بروند تو؟! اما خدایی برخوردشان حرف نداشت و شیفته کمالاتشان شده بودم. اما اجازه ندادم داخل خانه شوند. منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

گروه برنامه نویسی هسنا ارزانی تو بهترین خرید رو از ما داشته باش مهارت هایی که در مدرسه آموختیم ☔رمان ماکانی بارون☔ نظافت صنعتی طراحی سایت آنلاین | فروشگاه ساز |طراحی رایگان سایت|سایت ساز تحلیل های روزانه بازار سهام و بورس اوراق بهادار حفاظ و نرده شیک